آغوز

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۵۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

دعا

دعایی ارزشمند برای برآورده شدن حاجات که حضرت موسی ابن جعفر سلام الله علیهما به برادرشان اسحاق آموختند و فرمودند به کسی غیر از شیعیان ما یاد ندهید.به همین دلیل مرحوم آقا در سخنرانیشان این دعا را بطور کامل نمیخوانند.

یَا سَابِقَ کُلِّ فَوْت یَا سَامِعاً لِکُلِّ صَوْت قَوِیّ أَوْ خَفِیّ یَا مُحْیِیَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ لاَ تَغْشَاکَ الظُّلُمَاتُ

الْحَنْدَسِیَّةُ وَ لاَ تَشَابَهُ عَلَیْکَ اللُّغَاتُ الْمُخْتَلِفَةُ وَ لاَ یَشْغَلُکَ شَیْءٌ عَنْ شَیْء یَا مَنْ لاَ یَشْغَلُهُ دَعْوَةُ دَاع

دَعَاهُ مِنَ السَّمَاءِ یَا مَنْ لَهُ عِنْدَ کُلِّ شَیْء مِنْ خَلْقِهِ سَمْعٌ سَامِعٌ وَ بَصُرٌ نَافِذٌ یَا مَنْ لاَ تُغَلِّطُهُ کَثْرَةُ الْمَسَائِلِ

وَ لاَ یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ یَا حَیُّ حِینَ لاَ حَیَّ فِی دَیْمِومَةِ مُلْکِهِ وَ بَقَائِهِ یَا مَنْ سَکَنَ الْعُلَى وَ احْتَجَبَ عَنْ

خَلْقِهِ بِنُورِهِ یَا مَنْ أَشْرَقَتْ لِنُورِهِ دُجَى الظُّلَمِ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْوَاحِدِ الاَْحَدِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الَّذِی هُوَ مِنْ جَمِیعِ

أَرْکَانِکَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ أَهْلِ بَیْتِهِ، سپس حاجت خویش را طلب کن.

منبع : بحارالانوار ج 92 ص 160

  • ۰
  • ۰
 
 
 
 
ییی
 
 
  • ۰
  • ۰

استغفار

استغفار

  • ۰
  • ۰

آیت الله مجتهدی سیستانی:

در تشرف به حرم حضرت رضا سلام الله علیه ابتدا جا دارد انسان به سر قبر شیخ بهایی رفته و فاتحه ای برای این عالم وارسته خوانده و ایشان را واسطه قرار دهد و بعد به زیارت امام هشتم مشرف شود زیرا ما با این اعمال و رفتارمان مستقیما از حضرتش نمیتوانیم آنچنان که باید کسب فیض نماییم و همین دستور را برای جلب نظر حضرت رضا سلام الله علیه در رفتن سر قبر شیخ حر عاملی میفرمودند.
آیت الله مرعشی نجفی از آیت الله نخودکی نقل می کردند که در تشرف به حرم حضرت معصومه س 399 بار بگویید اللهم العن هارون و مامون تا مورد توجهات خاص حضرت معصومه س قرار بگیرید.
399 مجموع عدد ابجد هارون و مامون است.

  • ۰
  • ۰



مرحوم در سخنرانی خود در مسجد جامع زاهدان، در ماه رمضان سال1390قمری می فرمود:
در یکی از سفرهایی که به مکّه رفتم، در سفر دوم بیت الله من بود، 9 سال قبل بود، یک عدّه‌ای از این حجّاج با من هم اتاق بودند. چند نفر بودیم که یک اتاق را داشتیم، خیلی هم با من مأنوس بودند. اغلب این ‌ها هم بچه‌های تهران بودند. ما روزها بیکار بودیم و صحبت امام زمان علیه السلام می ‌کردیم؛ چون اگر مرا رها کنند و مستمع داشته باشم، دلم می ‌خواهد دوره سال از امام زمان علیه السلام صحبت کنم. غریب ‌تر از امام زمان علیه السلام من در ائمه علیهم السلام سراغ ندارم. خیلی غریب است، نانش را می ‌خورند و اسمش را نمی ‌برند!
مشغول صحبت بودیم و همه ‌اش من از امام زمان علیه السلام صحبت می ‌کردم، از این‌که می ‌شود خدمتش رسید، از این‌ که آقاست، بزرگوار است، چنین است و چنان است. گهگاهی هم این‌ ها گریه می ‌کردند، و گریه آن ‌ها دل سنگ بنده را یک مقدار ملایم می ‌کرد. منِ سنگ‌دل هم از گریه آن‌ها گریه می ‌کردم. این ‌ها تکان خوردند. حس کردم یک یا دو نفر آن‌ها تکان خوردند و سخت به راه افتاده ‌اند. خوشا به حال آن کسی ‌که جذبه از آن‌ طرف او را بکشد و او را تکان بدهد. از آن‌طرف که جذبه باشد، سلسله جنبانی باشد، این‌طرف را می ‌کشد. یکی از آن‌ها را دیدم که تکان خورده است، زلف مشکین را پیچانده ‌اند و به گردن او انداخته ‌اند، و به داد و فریاد افتاده است. ما هم از او التماس دعا کردیم.
به جان همه ما، به جان عزیز خودم که پدرم خرجم کرده است، مادرم زحمت ‌کشیده است که من بزرگ شده ‌ام، به جان خودم قسم، در این طواف ‌های بعد از اعمال عید قربان که به مکّه آمدیم، او دستش به دامن آقایش رسید. در مسجدالحرام، هنگام طواف، برای استلام حَجَرالاسود، در میان آن جمعیت وهابی‌ ها که با آن شلاق‌هایی که در دست دارند و بی‌رحمانه می ‌کوبند، و احدی از ما نمی ‌تواند خود را به حجرالاسود برساند، بزرگی در همان شلوغی ‌ها جلو افتاده و راه باز شد، آن حضرت رفت و استلام کرد، و این هم پشت سر او استلام کرد. البته در آن طواف خیلی گریه می ‌کرده است، چون من حرف‌ها به این ‌ها گفتم که مثلا بروید به نیابت امام زمان علیه السلام عمره مفرده انجام دهید، چه و چه بکنید؛ بروید طواف به نیابت امام زمان علیه السلام؛ بروید دعا بر فرج امام زمان علیه السلام کنید؛ فلان رکن را به بغل بگیرید و این دعا را بگویید؛ جلوی سنگ بایستید، این دعا را بر فرج حضرت کنید، و این‌ها هم منقلب می ‌شدند و گریه می ‌کردند، به حال می ‌آمدند. این رفیق ما هم به طواف رفته بود به نیابت امام زمان علیه السلام، و انقلاب حال هم پیدا کرده بود. در شوط 6 و 7 ظاهراً بوده است که برای استلام می ‌آیند و راه باز می ‌شود و این هم دنبال او می ‌رود. وقتی استلام می ‌کند، یک کیسه پولی به او می‌ دهند و به زبان فارسی می ‌گویند این برای تو. هم شرفیاب شد و هم پول تبرّکی به او دادند، هم راه استلام حجر را برای او باز کردند. هزاران هزار نفر خدمت او رسیده‌اند، یک خورده دل می ‌خواهد.
(سخنرانی های مسجد جامع زاهدان، روز24 ماه رمضان1390قمری)

  • ۰
  • ۰



مرحوم در سخنرانی خود در مسجد سیّد اصفهان در ماه رمضان 1392 هجری می فرمود:
امیرالمؤمنین، علی علیه السلام اقیانوس اعظم است. یک خلیج‏هایی به علی علیه السلام متّصل هستند که از این دریا به مقدار استعداد خودشان آب گرفته ‏اند. یکی از آن‌ها رُشَید هَجَری است. امیرالمومنین علیه السلام یک دستی به رُشَید هَجَری زده بود؛ او را مثل زنگوله به پای خودش بسته بود. زنگوله وقتی به پای مرغ و به پای کبوتر بسته شود، به پرواز کبوتر، آن زنگوله هم بالا می‌رود. فهمیدید چه گفتم؟ اگر فهمیدید الان راه ترقّی را می ‌فهمید که چیست. آقا زنگوله را روی زمین بگذار؛ صدها هزار سال هم بگذرد، این زنگوله یک وجب هم نمی ‌تواند از زمین بلند شود. امّا اگر این زنگوله را به پای یک کبوتری بستی، به پای عقاب بستی، او که پرواز می ‌کند، زنگوله را هزار پا بالا می ‌برد. تو زنگوله‌‌ هستی. مادام که تو، تو هستی، ولو قطب باشی، ولو شیخ ارشاد باشی، ولو صاحب تخت باشی، ولو دستگیر باشی، بیچاره هستی! تا خودت را به پای ولیّ وقت نبندی، اوج پیدا نمی ‌کنی؛ از همین جایی که هستی تکان نمی ‌خوری! امّا خودت را به پای ولی الله اعظم امام ‌زمان علیه السلام ببند، تو را اوج می‌ دهد. (کمالات و رشد معنوی) به علم‌ های ظاهری نیست، این ‌ها به تحصیلات اصطلاحی نیست، این ‌ها به صفای قلب و نورانیت فؤاد و اتصال به منبع ولایت، حاصل می شود.، مفتاح آن: «اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللهُ» است؛ کلیدش چسبیدن به ولیّ وقت است. ولیّی غیر از امام ‌زمان علیه السلام نداریم؛ مرشدی غیر از امام ‌زمان علیه السلام نداریم. «الولیّ المرشد» اوست؛ هر روز با او بیعت کنید. خودتان را به او بفروشید. «اللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْدا وَ عَقْدا وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لا أَحُولُ عَنْهَا وَ لا أَزُولُ أَبَدا.» خودتان را به امام ‌زمان علیه السلام بفروشید.
(سخنرانی مسجد سیّد اصفهان، 1392 قمری، شب 21 ماه رمضان)

  • ۰
  • ۰



مرحوم در سخنرانی خود در مسجد سیّد اصفهان در ماه رمضان 1392 هجری می فرمود:
برلیان و الماس را به هر بچّه‌ قدر ندانی نمی ‌دهند! به بچّه‌ قدر ندان، بستنی بوقی می ‌دهند! به او نمی‌آیند برلیان و زمرّدی بدهند که پنجاه هزار تومان قیمت دارد. زمرّد پنجاه هزار تومانی و برلیان را به یک مرد سالخورده‌ قدردانِ محتاطِ دهانْ محکمِ دهانْ بسته‌ زبانْ محکمی می ‌دهند که حتّی زنش هم نفهمد!
سِرّ غیب آن را سزد آموختن کز تکلّم لب تواند دوختن
لذا برلیانِ تشرّف خدمت امام عصر ارواحنا فداه، نصیب هر کسی که دهانْ دروازه باشد، نمی‌ شود. نصیب هر کسی که به قول ما خراسانی ها، زبانش لق باشد و در اختیارش نباشد، نمی ‌شود. به کسانی داده می‌شود که سَر می ‌دهند و سِرّ نمی ‌دهند. به کسانی داده می ‌شود که دو لب خودشان را با باسمه ‌های خیلی محکم دوخته ‌اند! این است که اگر کسی شرفیابیِ واقعیِ حسابی برایش رخ داد، او به کسی چیزی نمی ‌گوید. مگر این که از ناحیه‌ خود حضرت، از نواحی غیب، یک علائمی و شواهدی قولی یا عملی بر او نمایان شود، که فلان آدم شایسته است که تا چه مقدارش را بداند. اگر این طور شد، آن کسانی که مشرّف شده ‌اند، جریان تشرّف خود را می ‌گویند و الاّ، خیر.
(سخنرانی مسجد سیّد اصفهان، 1392 قمری، شب 24 ماه رمضان)

  • ۰
  • ۰



مرحوم در سخنرانی خود در مسجد ملک، در ماه رمضان سال1382قمری می فرمود:
من التزام شرافتى به شما می ‌دهم که اگر در رشته خدمتگزارى به امام زمان علیه السلام افتادید، (با اینکه غافلید و شیطان بى‌پدر و مادر نمی ‌گذارد کار اساسى کنید) و هر کس در رشته خدمتگزارى به امام زمان علیه السلام وارد شود و به ساحت مقدّس حضرت خدمت کند، ترویج حضرت، تعظیم حضرت و دفاع از حومه حضرت کند، قلماً قدماً مالاً زباناً دفاع کند و مشغول خدمتگزارى دربار حضرت بشود، بنده ضمانت شرافتی می ‌دهم، آن حضرت گرفتاری ‌هاى او را برطرف می ‌کند. چه در رشته تجارت، چه در رشته آخوندى، در هر رشته ‏اى که هست، در هر کار و صنعتى که هست، حضرت نمی ‌گذارند او گرفتار شود. امام زمان علیه السلام آن قدر غیور است، این حضرت آن قدر آقا و بزرگوار و جوانمرد است، که با اندک قدم که در راه خدمتگزارى به دربار مطهّرش برداری، جبران می کند. اگر کسی نوکرى داشته باشد، کمی این نوکر مشغول خدمت او باشد، به وظیفه ‏اش عمل کند، اگر اربابِ کم ‌غیرتى هم باشد نمی ‌گذارد این نوکر گرفتار بشود که گرفتارى نوکر، او را از خدمت باز دارد. همه همینطورى هستید. آن مقدارى که در فکر تأمین زندگى خودتان هستید، همان مقدار در مقام تأمین زندگى این نوکر هستید. یعنى خاک بر سر من، امام زمان علیه السلام به قدر ما هم به وظیفه آقایی ‌اش عمل نمی ‌کند!؟ نوکرِِ خدمتگزارش را نگهدارى نمی ‌کند!؟ حاشا و کلاّ. به موى ابروى خودش قسم که این مطلب تا از این چراغ نزد من روشن‌تر نباشد نمی‌ گویم. به قدرى امام زمان علیه السلام غیرتمند است، به قدرى جوانمرد است، به قدرى حق ‌شناس است، به قدرى آقاست که حدّ و وصف ندارد. اوّل یک قدم برو در خانه امام زمان. امّا نمی ‌رویم، حقّه است. امام حقّه‌بازى را از واقعیّت تشخیص می ‌دهد. جوهر اخلاص و ارادات قلبى را از تظاهر به علاقه تشخیص می‌دهد. معتقدیم شیعه‏ ایم امّا خدمت نمی ‌کنیم. وقتى که در گرفتارىِ سخت است، می ‌گوید یا صاحب ‌الزّمان! این علاقه به صاحب ‌الزّمان نیست. علاقه به خودت هست. چون در وقتى که گرفتارى برای تو پیش آمد، هر کس بتواند گرفتاریت را برطرف کند، متوسّل به او می ‌شوى. ما اغلب دروغ می ‌گوییم که به صاحب‏ الزّمان علیه السلام علاقه داریم. داریم!؟ کدام وقت شده از سوز جگر و گدازِ سینه، دعایى براى سلامتى صاحب ‌الزّمان کرده باشیم؟ روز 18 ماه رمضان است. به خداى واحد و احد، در خانه خدا می ‌گویم، اگر کسى به صفا معتقد به امام زمان علیه السلام باشد و بنای خود را در خدمتگزارى بر حضرت بگذارد، والله حضرت نمی ‌گذارند کوچکترین گرفتارى در زندگى براى او پیدا شود. نمی ‌گویم ناخوش نمی ‌شود، ولی حضرت مهمّاتش را کفایت می‌کنند.
(سخنرانی های مسجد ملک، روز هجدهم ماه رمضان، 1382قمری)

  • ۰
  • ۰

/ مناظره ی کوتاه علامه امینی با عده ای از علمای اهل سنت + صوت

:sparkle:حدود هفتاد تن از علمای برجسته ی اهل سنت، علامه امینی را ناچار وارد بحث اعتقادی می کنند اما وی با دلیلی ساده، همه را محکوم می کند.

:small_blue_diamond:علامه امینی حدیث زیر از پیامبر(ص) را می خواند:

((من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه ای میته کفر و نفاق))

هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است؛ یعنی در حال کفر و نفاق مرده است.

سپس از آنها اعتراف می گیرد که سند آن صحیح است. بعد، از آنها می پرسد:

:small_blue_diamond:آیا فاطمه ی زهرا(س) امام عصر خویش را شناخت یا نه؟ امامِ آن حضرت چه کسی بود؟

علمای اهل سنت سرها را پایین انداختند؛ چون اگر می گفتند: او امام زمان خود را نمی شناخت، به این معنا بود که او در مرگ جاهلیت از دنیا رفته که چنین چیزی در مورد او قابل تصور نیست. اگر می گفتند: می شناخت، مسلماً ابوبکری که تا پایان حیات آن حضرت، مورد غضبش بود، نمی توانست امام او باشد.

:point_left:در نتیجه علمای حاضر یکی یکی مجلس را ترک کردند!
:point_down::point_down::point_down::point_down::point_down:

  • ۰
  • ۰


حرف های او (امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام) را اگر گوش دادی کیف می کنی
علم او را اگر یاد دادی کیف می کنی
ولایت (امیرالمومنین) را اگر داشته باشی کیف می کنی
برو حرف صاحب ولایت را یاد بگیر
برو ببین امیرالمومنین (علیه السلام) چه حرف هایی می زند
با خدا چطور حرف زدند
عشق بازی چطور است
محبت بازی چطور است
با حافظ کار درست نمیشه
با مثنوی کار درست نمیشه
حافظ چیه!؟
مثنوی چیه!؟
بذار زیر پات
برو یک عالم پیدا کن
برو دعای امام سجاد (علیه السلام) را بده دست عالم
او بخواند و تو بفهمی عشق بازی چه هست

روز قیامت فرضا جنابعالی را بیاورند ، مرا ، امینی را
گناه نکردم
نماز هم خوندم
روزه ام گرفتم
غیبت هم نکردم
ربا هم نخوردم
شراب هم نخوردم
زنم را هم لخت و عریان به خیابان ها نفرستادم
در میدان هم به ساز و آواز گوش ندادم
سیئاتی که که منع کرده خدا مرتکب نشدم
حالا من را آوردن پیش امیرالمومنین سلام الله علیه
امیرالمومنین (علیه السلام) از من بپرسد
آشیخ (عبدالحسین امینی)
تو به من اعتقاد داشتی؟
(مرا) دوست داشتی؟
من ولی مطلق تو بودم؟
مرا روح الأرواح می دانستی؟
مرا محب خدا می دانستی؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) را قبول داشتی؟
پیامبر (صلی آله علیه و آله) گفته بود که احب خلق الله الی الله علی بن ابیطالب (علیه السلام)
علاقه مرا با خدا می دانستی؟
(با این احوال)
من بهتر بودم که حرف مرا بگویی ، بخوانی ، گریه کنی یا حافظ!؟
مرا با حافظ یک جا گذاشتی؟
مرا با مثنوی (مولوی بلخی) یک جا گذاشتی؟
حالا محشر است ، امیرالمومنین (علیه السلام) آمده
مرا هم آورده آنجا
بگوید : آقا این جناب حافظ...
آقا... حافظ مثل من عقل (کامل) داشت!؟
حافظ مثل من (تمام) علم داشت!؟
حافظ مثل من اراده داشت!؟
حافظ مثل من حقیقت شناس بود؟
حافظ مثل من (دارای مقام) نورانی بود!؟
حافظ مثل من (دارای مقام) ربانی بود!؟
حافظ مثل من عظمت داشت!؟
حافظ مثل من محبت شناس بود!؟
حافظ مثل من خداشناس بود!؟
حافظ مثل من عالم بود؟
حافظ مثل من (مقام) ملکات نفسانیه داشت!؟
(آیا) حافظ مثل من نفسیات کریمه داشت!؟
بابا مرا چرا ضایع کردی!؟
چرا با حافظ یک جا گذاشتی!؟
مثنوی!!!
این کتاب را خداوند خواهد آورد روز محشر
من اعتقادم این است
و ان شا الله خواهد آورد
این (کتاب مثنوی) را می آورند
این آقایان (صاحب مثنوی) را هم می آورند تا بگویند...
می گویند (خطاب به مولوی) این کلمه ای که شما ذر اینجا نوشتی
(مثنوی مولوی یعنی) اصل اصل الاصول...!!
والله صد سال شراب بخوری
خدا از آن می گذرد...
(ولی) از این کلمه (مولوی) نمی گذرد!!!
حرف ها بوده برای خودش
حرف درست کرده اصل اصل الاصول!؟
اصل اصل اصول تو همین قرآن است!!!
قرآن بخوان گریه کن (نه اشعار مثنوی را)!!!
قرآن بخوان اشک بریز... لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا اَلْقُرْآنَ عَلىٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اَللّٰهِ وَ تِلْکَ اَلْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (سوره حشر آیه ۲۱)
قرآن را اگر به کوه ها نازل می کردیم ، کوه ها پاره و پراکنده می شدند
از خشیت و ترس حق تعالی
ما دیگر قرآن نمی خوانیم!!!
ما در رادیو بشنویم
ما دیگر قرآن خوان نیستیم!!!
قرآن را از دست ما گرفتند!!!
برکت بازار شما را با (برداشتن قرآن) برداشتند
شما چطور می توانید
مگر این همدان ، همدان مومنین نیست!؟
شما وقتی در بازار می آمدید مگر هر روز قرآن نمی خواندید!؟
قرآن بخوان گریه کن چرا (اشعار) حافظ می خوانی گریه می کنی!؟
دعا بخوان گریه کن!!
برو دعای حضرت سجاد علیه السلام را بخوان
برو دعای ابوحمزه بخوان
ابوحمزه را والله اگر خدا به کوه ها بفهماند
کوه ها پراکنده می شوند
حافظ می فهمد محبت چیست!؟
حافظ می فهمد عشق چیست؟!
حافظ می فهمد خدا کی هست؟!
مثنوی می فهمد خدا کی است؟!
پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعلم است (به تمام این موارد)
ولی مطلق کافه مردم...
ماعرفناک حق معرفتک...
حافظ (این مقام) را فهمیده!!!
حافظ (این مقام) را شناخته ولی پیامبر نشناخته!!!
حضرت علی علیه السلام نشناخته ولی حافظ شناخته!!!
آقا مثنوی میخواند!!!
برو دعای ابوحمزه (ثمالی) بخوان برادر...
عزیزم ، نور چشمانم
محبت اوست...
ببین حضرت سجاد علیه السلام چه می گوید؟
محبت این است بدن می لرزد
نماز می خواند...
بدن حضرت سجاد (علیه السلام) می لرزد...
رنگ (از چهره ایشان) می پرد...
رنگ (ایشان) زرد شده است (موقع نماز)
فرمود : هر کس نماز بایستد...
الله اکبر بگوید
در قلب خودش غیر از خدا امیدی...
و رجائی به قدرت دیگری...
به غنا و ثروت کسی داشته باشد
وقتی گفت الله اکبر...
این روایت منصوص است
خدای تعالی خودش ندا می کند
کبرتنی ایها الخادع...
تکبیر مرا گفتی ای خدعه کننده
ایها الکذاب....
ای دروغگو
ایها المخادع
اهل خدعه و نیرنگ
تکبیر مرا گفتی؟
به روی من دروغ گفتی