جلسه سوم
مسالهی شرعی: بررسی احکام شک در رکوع نماز .......................................................................17
بحث اصلی: بررسی دو دسته از وظایف دینی مان.......................................................................... 17
روضه : تشویق قنفذ توسط عمر ..............................................................................................20
مسالهی شرعی : بررسی احکام شک در رکوع نماز
در نماز آیات باید حمد خوانده شود و سوره را به پنج قسمت
تقسیم کرد و بعد هر قسمت به رکوع رفت.
مسئله ای که در نمازهای یومیه محل ابتلا است اما بیشتر در نماز آیات رخ میدهد:
· اگر انسان به سجده برود و یادش بیایید ("اطمینان" کند) که رکوع انجام نداده است (یکی از پنج رکوع را به جا نیاورده است) :
o اگر سجده دوم باشد نماز باطل است.
o اگر سجده اول است قیام میکند و یک حمد و سوره را به جا میآورد و دو سجده را به جا میآورد و به ادامه نماز میپردازد و بعد نماز دو سجده سهو به جا میآورد.
· اگر "شک" کند که رکوع را به جا آورده است و به سجده وارد شده باشد (حتی اگر بعد از سجده اول باشد) باید بنا را بر این می گذارد که رکوع را به جا آورده و محل این شک گذشته است و جایز نیست که برگردد.
Ø حتی
اگر "گمان" زیاد دارد که رکوع را به جا نیاورده باز هم جایز
نیست که برگردد.
تنها در حالتی که "اطمینان کامل" دارد که رکوع کم به جا آورده
است باید برگردد.
· اگر نزدیک سجده شک کند، بین فقها اختلاف نظر وجود دارد. برخیها میگویند که محل شک گذشته است و برخی میگویند که محل شک نگذشته است. در نتیجه باید به رساله مرجعتان مراجعه کنید.
بحث اصلی: بررسی دو دسته از وظایف دینیمان
· در تشیع دو دسته وظایف وجود دارد:
دسته اول وظایف عمومی است و استثنا ندارد مثل احکام فقهی.
دسته دوم وظایفی است که اگر چه در ابتدا پیگیری آن واجب نیست اما اگر بر کسی مشخص شود باید عمل کند.
· در دین ما یک سری اعتقادات و اعمال وجود دارد که حالت عمومی دارد که همه باید به جا بیاورند و به سطوح ایمانی مرتبط نمیشود.
برای مثال در باب اسما و صفات خدا مطالبی در آیات و روایاتی وجود دارد که اغلب آن را نشنیدهاند. در بحث نبوت و امامت هم همین طور. اعتقاد نداشتن فرد به این موارد باعث میشود که در پیشگاه خدا مورد مواخذه قرار گیرد و مستحق عقوبت میشود. اعتقاد داشتن به اصل معاد و نه جزئیات آن، هم شامل همین میشود. شخص نمیداند که در آخرت چند موقف وجود دارد. ان القیامة خمسین موقفا.[1] حتی اگر هم بداند که پنجاه موقف وجود دارد نمیداند که اسم این مواقف چیست و یا از تفاسیر صراط بیاطلاع است. از نحوه حسابرسی خدا بیاطلاع است. عدم آگاهی از این جزئیات باعث نمیشود که مورد مواخذه قرار گیرد. خداوند همه گذشتگان ما را که حب امیرالمومنین را داشتند بیامرزد. گذشتگان ما این اعتقادات به جزئیات را نداشتند و شیعه مردند.
· درباره نماز و روزه و خمس و مسائل مورد ابتلا در معاملات، به سطح ایمان شخص وابسته نیست و باید بداند. گاهی افراد با شنیدن احکام میگویند این مسائل شامل ما نمیشود و ما هنوز تا این حد مقید نشدیم در حالی که این مسائل عمومی است.
در روایات داریم کسی که بدون تفقه وارد معاملات میشود طوری گرفتار ربا میشود که خودش متوجه نمیشود. من اتجر بغیر علم فقد ارتطم فی الربا ثم ارتطم.[2]
ما نمیتوانیم حدود را معین کنیم و برای ما معین کردند .
· برخی اعتقادات جنبه عمومی دارد و شامل همه افراد میشود و برای همه محل ابتلا است. البته طلاب باید بدانند و گرنه فرضا کسی که درگیر طلاق نیست و یا دیات و قصاص محل ابتلاشون نیست و نیاز نیست بدونند.
· اگر کسی در قیامت بگوید که من این حکم را نمیدانستم و در ندانستنش مقصر باشد، در ندانستنش معذور نیست. روایت داریم که فرد را در عالم آخرت مواخذه میکنند که چرا به دستورات دینی عمل نکردی؟ او میگوید من نمیدانستم. به او میگویند چرا یاد نگرفتی؟
سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَقَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِلْعَبْدِ أَ کُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ کُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ فَیَخْصِمُهُ فَتِلْکَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِه.[3]
جهل عذر نیست مگر این که کسی نتواند جهل خود را از بین ببرد. نه این که بگوید حوصله ندارم یا وقت ندارم.
· "عنوان بصری" از امام صادق ع خواستند تا حقیقت عبودیت را شرح دهند. حضرت سه خصوصیت را ذکر کردند. جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه[4] فکر و ذکرش این است که خدا چه چیزی را به او امر و نهی کرده و تمام اشتغال ذهنیش این است نه این که اگه شد، شد و اگر نشد، نشد. بلکه باید کل اهتمام او بر یادگیری اصول دین و احکام باشد و این گونه حقیقت عبودیت بر او بروز میکند. مگر این که کسی تلاش کند اما به دست نیاورد. فرد دنبال آن رفته و آنچه پیدا کرده اشتباه بود و جهل او قصوری بوده و مواخذه نمیشود. کسی که ولو در یک مورد کوتاهی کرده باشد مواخذه میشود.
· دسته دوم وظایفی است که اگر چه در ابتدا پیگیری آن واجب نیست اما اگر بر او مشخص شود که فرمایش پیامبر و ائمه چه بوده است باید عمل کند. این دسته از اعتقادات در زمانهای مختلف فرق میکند. در برهههایی از زمان برای برخی از افراد بعضی از مسائل جز اعتقاداتشان محسوب نمیشد اما برای برخیها آن مسائل روشن میشود و نمیتوانند منکر شوند. ائمه نسبت به این اعتقادات با احتیاط عمل میکردند و برای هر اصحابی این مسائل را نمیگفتند و مسکوت میگذاشتند.
· شخصی به نام ابوالعباس فضل بن عبدالملک ملقب به بَقباق از یاران امام بود. بعضی از عقایدی که شما الان درباره ائمه دارید فهمش برای او دشوار بود. جز ثِقات رُوات (راوایان معتمد) است و دروغگو نبود ولی حدی از ظرفیت داشت. در روایت آمده است در مجلسی که امام صادق حضور داشتند فردی از ایشان سوال کرد که شما ائمه دارای چنین مقامی هستید یا نه. امام نگاهی به عباس بن عبدالملک که در مجلس نشسته بود کردند و دیدند که حواسش نیست. آنگاه امام در جواب آن شخص به حالت تصدیق سر تکان دادند. یعنی رعایت ظرفیت او را کردند. نمیخواستند عباس بن عبدالملک این قول را از امام بشنود و تکلیف بر عهده ش قرار گیرد.[5] اما در عصر حاضر اگر شخصی از این مسائل آگاه شود نمیتواند این اعتقاد را نداشته باشد.
· خدا علامه مجلسی را رحمت کند که با کتاب بحار الانوار حق بزرگی بر گردن ما دارد. طوری که افرادی همچون مرحوم علامه بحرالعلوم این احساس را داشتند که باید در برابر علامه مجلسی خضوع داشته باشند. از زحمات علامه مجلسی این بود که روایات پراکنده ای که در ابواب مختلف بوده است را جمع آوری و دسته بندی کرد. خیلی از مسائل در گذشته معلوم نبوده که ائمه به طور مسلم گفته اند اما با دسته بندی علامه مجلسی معلوم شد که به طور مسلم توسط ائمه گفته شد. و بعد از علامه مجلسی اعتقادات شیعه یک پله بالا رفت و به خاطر همین است که یک عده با علامه مجلسی بد هستند.یعنی فهمیدهاند که علامه مجلسی چه کار عظیمی انجام داده است.
این که الان ما میگوییم ائمه علم ماکان و ما یکون و ما هو کائن الی یوم القیامت داشتند، این برای شما خیلی ساده است اما در دوران قبل از علامه مجلسی برای خیلی ها قابل هضم نبود.
· از جمله معارفی که ما با مطالعه کتاب بحار دریافتیم این است که ائمه قدرتهایی داشتند که به اذن الله هر کاری را بخواهند میتوانند انجام دهند، اما این به این معنی نیست که خدا امر و نهی ندارد بلکه ائمه میتوانند انجام دهند اما اجازه انجام آن را ندارند.
· امیرالمومنین قدرت داشتند که چه از نظر عادی و چه از نظر قدرتهای ماورائی آنهایی که حقش را غضب کردند را سر جایشان بنشاند و حتی نابودشان کند، اما بزرگی امیرالمومنین در این است که در این حوادث چون پیامبر از او تعهد گرفته بود که در این حوادث صبر کند، صبر کردند.
در این حالت امیرالمومنین همچون کسی رفتار کرد که هیچ قدرتی ندارد و این عظمت امیرالمومنین بود، کسی که مُلک و ملکوت همچون موم در دستان او بوده اما در این ماجرا چون خداوند اذن نداده اصلا از قدرتش استفاده نکرد.
· از نظر محبت به اولاد، حضرت ابراهیم در میان پیامبران مثال زدنی است. خدا در سن 99 سالگی به او فرزند داد[6] و 120 سال عمر کردند. در خود قرآن آمده است که در سن پیری صاحب اولاد شد. الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاءِ.[7] حضرت ابراهیم در عین تمام علاقه خود به فرزندش، در پرتو امر خدا است و به امر خدا همین فرزندی که در سن پیری به او داده را با مادرش در بیابانی قرار میدهد که هیچ بنی و بشری زندگی نمیکند و حتی آبی در آنجا نیست. در سرزمینی که عقلا امکان سکونت مردم در آن نبود. در آن زمان خانه کعبه وجود نداشت و صرفا جای آن مشخص بود و بعدها با حضرت اسماعیل به ساخت آن پرداخت. اما این کار را انجام داد و علاقهش باعث نشد که از دستور خدا سرپیچی کند و فقط دعا کرد و حتی از مرکبش پیاده هم نشد[8] که هاجر با آن محیط انس بگیرد و مکلف بود که پیاده نشود و سواره برگردد. رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ[9] خدایا من اینها را در کنار بیت خودت و در بیابان بیآب و علف گذاشتم. با معیار ما نمیگنجد مگر این که کسی بخواهد دستور خدا را به جا آورد.آیا بریدن گردن حضرت اسماعیل به امر خدا در ذهن آدم میگنجد؟ و همه این کارها را بعد از اذن خدا انجام داد.
· برای امیرالمومنین هم همین طور بود که باید صبر میکردند که نکته بسیار مهمی در شخصیت ایشان محسوب میشود. آنهایی که اعتراض میکنند که چرا ایشان حضرت زهرا را به پشت در فرستاد در حالی که هیچ مرد غیوری همسرش را به پشت دری که دشمنان ش ایستاده اند، نمیفرستد.در حالی که امیرالمومنین بندگی خدا را میکند و نباید با آنها مواجه میشد. خدا مالک همه وجود امیرالمومنین است و همسرش را هم خدا به او داده است.امیرالمومنین همه چیزش را در راه خدا داده است و لذا بدون توجه به جنبه الهی داستان نمیشود حوادث منجر به شهادت حضرت زهرا را فهمید.
· درباره حضرت ابراهیم هم همین طور بوده که زن جوانش را در بیابان رها نمیکند که هر جنایت و تجاوزی ممکن است اتفاقا بیفتد اما حضرت ابراهیم میگوید که چون خدا امر کرده است هر چه که رخ دهد با خود خدا خواهد بود، امیرالمومنین هم همین گونه بودند.
روضه : تشویق قنفذ توسط عمر
· ابن عباس میگوید خلیفه دوم خراج و مالیات همه استاندارهایش را درطی یک سال به دو برابر افزایش داد. فقط یک نفر از استاندارانش را به نام قنفذ استثنا کرده بود. با امیرالمومنین در مسجد نبی نشسته بودیم و کسی این خبر را به امیرالمومنین داد و علت این استثنا قائل شدن را جویا شد. آقا امیرالمومنین ع اول یک نگاهی به اطراف مجلس کردند و دیدند هیچ کسی جز بنی هاشم نیست، اشک در دیدگانشان حلقه زد و فرمود این به خاطر جایزه ای است که به آن غلامش داد. زمانی که فاطمه بند کمر من را گرفته بود و مردها طنابی که دور دستان من بود را میکشیدند و از آن طرف فاطمه مانع بردن آنها شد. اینجا بود که خلیفه به غلامش دستور داد که قنفذ دست زهرا را کوتاه کن.[10] آن نانجیب با غلاف شمشیر آنچنان جنایتی کرد که سال ها بعد امام صادق گفت: وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَى عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ .[11]
[1] کافی ج 8 ص 153
[2] کافی اسلامی ج 5 ص 154
[3] امالی شیخ مفید رحمه الله ص 292
[4] بحار ج1، ص 225
[5] اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال کشی) ص 336
[6] مجمع البیان (نسخه موبایلی) ج 6 ص 86
[7] سوره مبارکه ابراهیم آیه 39
[8] تفسیر منتسب به علی بن ابراهیم ج 1 ص 60
[9] سوره مبارکه ابراهیم آیه 37
[10] کتاب سلیم ج 2 ص 675
[11] دلائل الامامة ص 134